امروز کلا بارون اومد
با ماشین همش از رویِ آبا میرفتم
برای خالی شدن خوبه و حس آرومی بهت میده :) یه ماشینی گرفت جلوم و گفت چه خبره این همه داری گاز میدی ؟!
آخه مرده حسابی توکه شیشت بستست ! به تو چه من چرا گاز میدم !
+ جِی اِف می تراود :
آمدم وصفِ تورا از دل زارم پُرسَم
خیره شد! آهی کشید! گفتا که وصف او دگر
نزد دل زار نشود
بگشا چِشَت تا بنگری سیرت مَه سیمارا
+ جی اف دوباره شدیدا میتراود :
آغا من :)
هیچی من : )
خواستم بنویسم هنگیدم
فکر میکنم رُباطِ صوغُ اَلجِیشَم دچاره مشکل شده :))
ای کاش یکم انرژی قبلا رو داشتمُ واستون ک// شعر پشتِ //س شعر میگفتم :V
یا علی
برچسب:
نویسنده: نیکا یزدانی