شب جمعه ي فكر كنم ٢٧ ام فروردينتون بخير
براي شام به سوپ پُختم شده عينه مَرجي شُورباسي !!!
انتظار ندارم يه تعداد بدونن يعني چي ولي اينو بدونيد كه شَبي ژِله شده :))
فكر كنم ٥ امين ساليه كه دور از خونمو ديگه مثل قبل نيسم كه بخوام دَم به ديقه برم خونه ! ٤ ماه ٥ ماه يه بار ميرم :)
يه كلاس حل تمرين دارم كه سه شنبه هاستُ ميرم درس ميدم :)
موهاي سرم شبي شويد شده ( هيچي ديگه نمونده :) )
١ فروردين ميدوني چي شد ؟! :)
جلوي چشمام مامان بزرگم جون دادو رف ... :) هيچ گوهيم نتونستم بخورم :)
واقعا تاحالا به اينطور مسايل فكر كرديد ؟! بي چيزتريت و بي ارزش ترين موجوده روي زمين هستين ! دروغ ميگيم تا دلت بخوااااد ! از پشت بهم نارو ميزنيم ! زنه مردم دختره مردم، شوهره مردم، پسره مردمو از راش بدر ميكنيم و هزارتااااا عَ/ن بازي ديگه در مياريم !!!! آخر چي ؟! عرضه ي زنده نگه داشتن كسيو كه دوس داريمو داريم ؟!!!!
عرضه ي بودن با كسايي كه برامون مهمن رو داريم ؟؟؟!!! : )
ميدونم كه از امام بودنم براتون خيلي خيليييي كم شده :) قبلا امامي بودمااا چه برو بياهايي هم به اين امام زاده شما عاشخاااا داشتيد ^_^
امامتون پير شد رفت :دي
٧ ارديبهشت كنكور ارشد دارم :)
و اينكه ٩ ١٠ هم تهرانم
دوستون دارم
خًب باشيد
مخصوص توعي كه دستاتم از من بزرگ تره ! نميدونم الان دوتا توله كنارت هس يا نه :)) ولي اگه نيس خيلي خري ! ؛))
برچسب:
نویسنده: نیکا یزدانی