خرید بک لینک

مثلا زود خوابیدم که صبح هم زود بیدار شم، از ساعت 3.43 بیدار شدم و خودمم موندم الان چرا باید بیدار باشم :-/

به شدت هر روز و هر ثانیه به ثانیه های نداشتنت فکر میکنم، به زیبایی هایی که دیگخ کنارم نیس، به لبخندی که دیگه نمیبینم و صدایی که مثل صدای عبدالباسط موقع حرف زدن توو گوشم میپیچید ....

لا تجسس !

هر روز به این سیاه چاله ای که به داخلش افتادیم فکر میکنم که چطور شد ما ؟! چطور شد اون ؟!! و هزاران چطور دیگه

دوباره حس میکنم نه همه اینا یه رویای بد هست و میگم که توانایی نداره ولی واقعیت با اشک هاش رو صورتم قلت میخوره و اینور انور میره ....

هر لحظه صدای مظلومانه و پر امید انشالله ی که وقتی گفتم از حموم عافیت در بیای و گفتی انشالله توو گوشمه

هر روز دارم آخرین عکسی که پست کردیو میبینم و به این فکر میکنم تو چطور رهایی رو تصویر کشیدی در حالی که ....

و هزاران حرف دگر هر ثانیه در دل و مغزم هست که تمومی نداره و فقط باید فکر کرد و گریست ....

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 6:25

صفحه بندی