خرید بک لینک
هیچ وقت فکرشو نمیکردم این بلا سر من بیادهیچ وقت فکر نمیکردم هر لحظه به مرگ فکر کنم که کی دوباره میشه ببینمت بسیار پُر از هیچَم !! بسیار ...هیچ وقت به خیال تک تک سلولام نمیرفت خواهر یا برادرم بخواد از بینیشون خون بیاد چه برسه اینکه بمیرن !!نمیدونم اشتباه کجا بود، هیچ جای این مسئله برام قابل حل نیست، حس میکنم تویه اون زندگی که هیچ موقع آرزوشو نمیکردم قرار پیدا کردم ‌و راه فراری ندارم و محکوم به ادامه ی راهمبرادر عزیزم، تمام ثانیه های زندگیم همراه منی، وقتی بیدار میشم، میخوابم، راه میروم، ماشین میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 6:25

مثلا زود خوابیدم که صبح هم زود بیدار شم، از ساعت 3.43 بیدار شدم و خودمم موندم الان چرا باید بیدار باشم :-/به شدت هر روز و هر ثانیه به ثانیه های نداشتنت فکر میکنم، به زیبایی هایی که دیگخ کنارم نیس، به لبخندی که دیگه نمیبینم و صدایی که مثل صدای عبدالباسط موقع حرف زدن توو گوشم میپیچید .... هر روز به این سیاه چاله ای که به داخلش افتادیم فکر میکنم که چطور شد ما ؟! چطور شد اون ؟!! و هزاران چطور دیگهدوباره حس میکنم نه همه اینا یه رویای بد هست و میگم که توانایی نداره ولی واقعیت با اشک هاش رو صورتم قلت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: دوشنبه 30 شهريور 1405 ساعت: 6:25

بعد این همه وقت دلم خواست یه یادی رو این خراب شده ی قدیمی بنویسم همین ... : )

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 19 ارديبهشت 1403 ساعت: 22:56

شهریور هم داره تموم میشه و نفس های آخر تابستون رو می کشه .... بدرود

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 1:12

طولانی ترین شب سال

شبیه که دستت از همه دنیا بریده شده باشه و آرزو کنی فردا نشه ... : )

یلداتون مبارک ...

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۹/۰۹/۳۰ ساعت 23:7 توسط JF  | 

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 1:12

اخر فروردینم داره میرسه

فروردین 1401 !!

خوب من و خود این وب هم فکرش رو نمیکرد بتونه این روزهارو ببینه !!!

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۱/۰۱/۲۹ ساعت 13:35 توسط JF  | 

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 1:12

برادره بی برادر ...

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: پنجشنبه 21 فروردين 1399 ساعت: 1:16

مَنمَرْگَم ساكِت،سُراغَمبيا ... شايَدزِندهشَوَم !! بهديدگانَت،مَهوخورشيدروبياويـــز،شايَدزِندهشَوَم !! بهبادبگوبِوَزَدْ،بهبارانبگوبِبارَد ... شايَدزِندهشَوَم !! چونديدبرخاستهازآوار،آرامبربالينمبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 19:56

97 هم سوخت و به پاره ای از تاریخ پیوست تاریخی که هر سال ازش می گذره لذت و شیرین کمتر میشه و دردش بیشتر، دقیقا مثل همین دندون دردی که الان دارم، روزها حس مزخرفی داره، سالها، ثانیه ها و ساعت ها خیلی وقتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 19:56

هی جی اف، فرنام چطور شد رفت ؟!

نمیدونم !!!!!

و روزی هزاربار کارم شده به همین فکر کردن که چطور شد ... : )

ای زندگی نحس کوفتی لعنت بهت

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 19:56

شبا خوابم نمیبره، چشمام میسوزن و بی حال بیحال میشم ولیبازم این خوابکوفتینمیاد سراغم

به کدامین درد دچارم نمیدونم ولی میدونم به درد نداشتن تو !!!

داداشجان کجایییییییییییی تولدت یه ماه دیگست ...

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 19:56

الاغ از ساعت ١٢ اون توييييي ... :)

كي مياي بيرون ... ؟!

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 13:04

تعدادي ادم هست تويه زندگيم و بود كه هيچ وقت چشماشون يادم نميره

تويه هر حالتي به اين چشم ها نگاه كني ديگه فقط نگاه ميكني

٢ تاشون رفتن

بقيشون هستن

خدايااااا اين چشم هارو از من نگير ( الهي آمين ... )

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 13:04

كاشكي, رو طاقچه ي دلت اينه و شمدون ميشد,م

توو دشت ابري چشات يه قطره بارون ميشدم ....

دعا برا همديگه يادتون نره

مخصوصا فرنام ....

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 13:04

دَرْ عَجَبَم ... !

چرا بايد اين همه شوق وذوق داشت براي سال نو ...

آيا خوشحالي براي تباهي زمان زندگيمون روي اين كره ي خاكي لعنتي اينقدر جذابه ؟!

هيچ وقت نتونستم درك كنم كه مَردُم براي اينكه يك تايم از زندگيشون بگذره و به فنا نزديك تر بِشَن خوشحالن ! :)

+ راستي تولد امام نزديكه ... كيا يادشونه ؟! ( هركي بگه جايزه داره )

+ البته تولد يكيم ١ ام بود كه گذشت .... :)

برچسب: نویسنده: نیکا یزدانی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 13:04

صفحه بندی